|
اره خب اره سخته بگم که چقدر دوسش دارم... اره شاید خوب بنویسم اما حا لا چی بگم؟ چی بنویسم؟ چرا بی خودی حرف بزنم؟ مگه دهنم بسته نیست مگه نباید ساکت باشم؟ اره من نمی گم دوسش ندارم اما نه اندازه ی یه اسمون ستاره و اندازه ی یه کهکشون نمی گم اندازه ی خدا یا که نه حتی اسمون من فقط دوسش دارم اندازه ی یه نقطه بس ! اخه می دونی چیه ؟ واسه اون اینم زیاده چه برسه به هرچی هست من دوسش دارم به مولا به خدا به تموم اسمون دوسش دارم اره می دونم اگه بگم می خندن به من اما بخندن به درک من می گم تا گریه کنه تا بدونه کی بوده تا بفهمه چی شده چی می خواد که بکنه من می گم اره می گم می گم تا اشک بریزه تا بفهمه که سیاهه اما نه رنگ عشق اره من می گم که بدونه دلش از سنگه سیاهه
واقع سکوت یعنی چه؟ سکوت چیست؟ سکوت چه رنگ است؟ شاید همیشه سکوت لازم نیست... در این ویران شده ی خاموش کسی نیست که مرا از سکوت خارج سازد؟ من در این تاریکده تنهایم.... کسی به قاسدک های قلبم یاد نداد ساکت باشند. سکوت را باید شناخت ! در گذشت ثانیه های مبهم زندگیم رنگ سکوت را احساس می کنم ... س ک و ت سکوت~~~> سرانجام کوتاهی از وحشت و تنهایی به واقع سکوت یعنی چه؟
از ذهن من برو به او نگاه می کنم به او فکر می کنم با او شاد هستم با او می گویم به تو نگاه می کنم به تو می اندیشم که چه ساده به اغاز ها پایان می دهی به تو می نگرم اری به تو و اکنون می بینم چه ساده و بی ابهام دلیل میاوری به تو فکر می کنم که چه طور بی رحم شده ای چه شد که تو زندگیت را فروختی و رفتی؟ به قیمت هیچ تو مرا به حراج زدی ... رفتی ولی من به یادت هم بالا ترین قیمت ها را می دهم... ولی هیچ ارزشی نداری برو به خودت فکر کن که چه شاهی بودی و به چه فلاکتی دچار خواهی شد! شکر کن که تو را دوست دارم و انقدر لایق نفرین هایم نمی دانم برو و باز هم می گویم دنیای کوچکی ها حقیقی ست نه دنیای شما بزرگ ها که با دروغ دیوار های محکمی می سازید و با کینه گل و گیاه و با انتقام عطراگینش می کنید برو و مرا از حقیقت دور مکن که من با حقیقت شادم و سر خوش
دوسش دارم نه اونی که همیشه حرفشه دوسش دارم اما نه عاشقش نیستم دوسش دارم اما بذار بدونه مثل قدیم همیشه صادق نیستم دوسش دارم اما نه مثل ماهی ها... دوسش دارم اما نه قدر اون خدا من می گم دوسش دارم اما نه واسه فردا ها به دین و ایمونم قسم دوسش دارم اما اره الان می گم واسه فردا کس دیگه ای رو دارم دوسش دارم اندازه ای که بچه بازی می کنه دوسشدارم اندازه ی یه دنیا قلب مهربون اما بدون تو سرزمین این زمون خدا خودش از کارامون داره نشون....
چرا تنهام گذاشتی؟ مگه دوستم نداشتی؟؟؟ رفتی واسه همیشه فکر نکردی چی می شه؟؟؟ فکر نکردی این روزها دلم واست تنگ می شه؟ این دفعه را نگو نه فقط تویی بهونم... نمی خوام که بمونی حتی مثل قدیم ها واسم شعر بخونی فقط می خوام برای اخرین بار گوش کنی به حرفام برات مهم نیستم من اینو خوب می دونم دیگه نمی گم شاید اره یا که نه " برای تو می مونم می دونم دیگه تو این مدت هیچ وقت نمی تونم برگردم به اون روزها اره" جونم ازت دارم یه خواهش می دونم که مهم نیست اما می خوام بدونی دوستت دارم بهم نگو می دونی باورم نمی شه تا اخر چه طوری می مونی؟! می دونم یادت می یاد قصه ی ماهی رو ... اما دیگه عزیزم توی دریای قلبم ندارم تنگ ماهی بچه ماهی ها مردن نیست واسه من جایی تویه دریای قلبم شده پر از صیاد یه روزی از این روز ها می رم و رفته از یاد یادته بهت می گفتم عاشقی فقط یه قصه است؟؟ تو بهم چی می گفتی؟! نه عزیزم اینا حرفه که از رو غصه است اره باورم نمی شه رفتی واسه همیشه رفتی و نیستی پیشم جدا شدم از همیشه ام هستی تو دفتر خاطراتم می دونم که رفتی قبول کردم برو واسه همیشه تو دفتر خاطراتم پر شده از عطر تو لالایی خوابم شده صدایی از تو حرفای بچگانه خوابهای کودکانه همه شدن یه قصه نمی دونم چرا نمی ری از یادم نمی دونم چرا برگ خاطراتم عوض نمی شه "نمی شه جدا از یادم اگه بودی کنارم فقط ازت می خواستم نگاه کنم تو چشمات تو یعنی همونی که میمرد واسه حرفام؟ اگه خطی واسه نوشتن ندارم در عوض دلم پره کلی حرف واسه گفتن و شنیدن دارم اگه نوری واسه دیدن ندارم رنگم پریده یا که نقشی توی چهره ام ندارم بغضم پره یه دنیا اشک واسه ریختن دارم اگه صدام می لرزه واسه اینه که نیستی کنارم اکه دلم هنوز از همه چیز مثل بچه ها می ترسه واسه اینه که یه زمانی تو بودی یارم... اگه دوستم داشتی می موندی حتی اگه دلت می خواست حلقه ی عشق و تو دستام می نشوندی اما حا لا تنهام تنها تر از همیشه حتی دیگه تو نیستی تو این قلب ریشه ریشه...
اره من باز می نویسم از درد دلم از اه شبهام از خستگی می نویسم اون موقع دوستت داشتم عاشقونه می دونستم منو می خوای تا اخره این زمونه اما حالا دوستت دارم همون طوری عاشقونه اما دیگه مهم نیست چرا می گیری بهونه اون موقع صداقت مثل یه حرف نو بود واسه من نگات بی ترانه بود اما پر از صدا بود واسه من اون موقع اگه ماهی بود دریاش تو بودی تو شبهای مه گرفته مهتابش تو بودی اگه من دوستت دارم واسه این نیست که دریا بودی یا ماه توی اسمون واسه اینه که بدونی عشق این نبود که تو می گفتی اره گلم ای مهربون اگه خورشید توی اسمون نبود چشمام فقط تو رو میدید تو شبهای بی کسی دل من از توی باغ ارزو تک گلم که تو بودی رو میچید اون موقع ها با هم خیلی حرف می زدیم اما حالا نه صدایی از تو هست نه نگاهی مهربون نمی دونم چی می خواد سرم بیاد اما از خدا می خوام که نباشه یک جنون اره من دوستت دارم شاید ندونی که چرا " چه طوری دوستت دارم اما تو رو خدا بذار بهت بگم چی کشیدم چی اومد به سرم نمی دونم چرا نمی خوام قبول کنم باید برم؟؟؟ این فقط یه سفر بود که تو بودی همسفرم.... |
![]()
سلام ...
Home
|