|
سلام... خدا کجاست؟؟؟ شما می دونید خدا کجاست؟؟؟ خدایا تو کجایی؟ روزی در کنار بیشه ای بودم باران بارید گفتم خدا مرا نوازش کرد... ابر افتاب را پوشاند پنداشتم سایه ی خداست... افتاب تابید گمان کردم نوریست از جانب خدا ... باد وزید به فکرم کسی جز خدا خطور نکرد... اسمان را نگاه کردم چون پهناور بود گفتند خداست.... به زمین نگریستم کسی جز خدا نمی توانست خلقش کند... ستارگان.... انها نشان از کیست؟؟؟ ماه.... ماه را دیدم گفت من نشانه ی شب هستم... شب از چه کسی بود؟؟ گل سرخ ؟؟؟ ان هم زیباست؟؟؟ نشان از چیست؟؟؟ به گل سرخی گفتم نشان از چه داری؟؟؟ گفت محبت عشق دوستی... عشق و محبت حقیقی از ان کیست؟ صدای پرنده ای پیچید و گفت خدا... ای ادم های سرد و خاموش شما کیستید؟؟؟ از کدامین سیاره ی خاموش فرود امده اید؟؟؟ کدامین خدا شما را این گونه افرید؟؟؟ به راستی خدایی هست که چنین افریده باشد؟؟؟ گل برای زیبایی ... اتش برای جنگ؟؟؟ ان کدام فرمانرواست که گوید هم سنگت را با اتش خلق شده ات نابود ساز؟؟؟ خدادر همه جا هست .... در حالی که در هیچ جا نیست... خدا ان نیست که ما ساخته ایم خدای ما طبیعتمان را چنین خلق نکرد.... خدا کیست؟؟؟؟ خدا کجاست؟؟؟ در نامه ای به خدا می نویسم: خدایا تو جنگ را افریدی؟ تو تفاوت را در جهان این چنین بی رحمانه نشاندی؟ تو قتل را بر کوچک اجبار ساختی؟؟؟ و تو....
شما چی می گین؟؟؟
سلام.. دختری هستم ساکت و تنها... متولد سال ۱۳۶۹ در نوزدهم تیر ماه و در بیمارستان فامیلی در شهر رشت... بزرگ شده ی شهر ساحلی انزلی و در حال حاضر ساکن این شهر... خانواده ی ۴ نفری ما تشکیل شده از بابا سعید خوبم در رشته ی تجربی تحصیل می کنم و پایه ی دوم دبیرستان رو با معدل ۰۴/۱۹ به موسیقی خیلی علاقه دارم و گیتار هم می زنم... یادمه از زمانی که ۴ یا ۵ سالم بود شعر های بچه گانه می گفتم و از مامانم می خواستم که اون ها رو واسم توی یه دفتر بنویسه... دوستای خیلی زیادی دارم ولی با یکی دوتاشون خیلی صمیمی هستم از عادت های بدی که دارم اینه که خیلی زود به همه اعتماد می کنم و هر چی که تو زندگیم هست در اختیار دیگران قرار می دم... همیشه خانواده ام بهم یاد دادن خودم را از هیچ کسی سر تر ندونم و با همه یکسان بر خورد کنم.... چشم و ابرو مشکی هستم و موهای تقریبا" بلندی دارم (البته زیاد بلند نیست) تو خیابون که هستم سعی می کنم اخم کنم و خودم را عصبانی نشون بدم... و تا جایی که بتونم به همه احترام می ذارم... هر چیزی که متعلق به من هست رو دوست دارم و در خودم هم هیچ کمبودی رو حس نمی کنم... و همیشه دوست دارم رقابت کنم و به پیشرفت برسم (مخصوصا" در درس) خیلی به ندرت از دست کسی ناراحت میشم اما اگه از کسی ناراحت بشم خیلی دیر کارش را فراموش می کنم و همین طور در مقابل اگه کسی هم بهم محبتی کنه سعی می کنم تا جایی که برام امکان داره محبتش را جبران کنم... به حیوانات خونگی علاقه ی خاصی دارم... خودمم تو خونه دو تا سگ دارم.. با مادرم خیلی راحتم و سعی می کنم تمام اتفاق هایی رو که واسم پیش می یاد باهاش در میون بذارم... تو ورزش ها هم به شنا و بدمینگتون خیلی علاقه دارم.. از بین معلم هام هم توی دوران ابتدایی خانم وردی زاده (معلم کلاس دوم) و خانم زیکساری(معلم کلاس سوم) و در دوره ی راهنمایی خانم نعمتیان(دبیر علوم)و خانم پرهیزگار(دبیر ادبیات و نگارش) و در دوره ی دبیرستان هم اگه چیزی یادم رفته که بگم... بپرسین منم می گم... دوستون دارم... قربون همتون...
|
![]()
سلام ...
Home
|