|
من از خدا چی خواسته بودم؟ یه قلب خوب و مهربون میدونی چی داد بهم ؟ یه قلب خوب اما جوون من از خدا خواسته بودم عاشق بشم اما یک بار اره اوایل عاشقیم بودم راست و خوب و استوار قلب خوب و جوون من دیگه از من گذشته بود شاید دلش شکسته بود نمی دونم چی سرش اومد شب و روزم شد دعا به جون و عشق ادمها ازش خدا نمی خواستم مهر و وفا نمی خواستم ازش می خواستم که بیاد ندیم گذشته رو به باد چشمام همش به انتظار که کی میاد دوباره بهار؟؟؟ بهار اسفند رو برد به خاطرات چرا گل هام نرسیدن به پات؟ حاله تابستون شده باز خورشید مهمون شده باز ستاره هر شب در میاد ماه قبل سر میاد تقصیر تو نبود گلم دنیای به این بزرگی اگه بخوای توبردی درسته که من باختم اما تو رو شناختم من نمی گم گناه اما بدون راه حل دو راهه قبول کن شب اگه سیاهه خورشید هست که تو راهه دل من واست یه قربونیه اینو خوب می دونم دنیا این جوریه این رو هم میدونم نمی خوام بری نیای به دیدنم اخه این جوری که من زود می شکنم مگه تو نمی گفتی دوستم داری؟ چه طوری دلت اومد منو تنها بذاری؟ اگه امروز تولدم شده قلب تو دوباره باورم شده اما حیف چی بگم دیره برام قلبت از سنگه سنگینه برام مرسی که بودی تو یاده من اما هرگز نبود به کام من اسمون چه رنگیه؟ رنگه وفا؟...عشق من تویی اره تو بی وفا نمی گم دوستم داری ... می دونم هیچوقت تو قلبت واسه من جا نداری می دونم دوستت دارم یه اسمون کمه بگم یه خدا یه.. کهکشون من تو رو دوستت دارم واسه خودت ... واسه نگات واسه اون دل صاف و بی ریات نمی گم دوستت دارم چون عشقم بودی من تو رو دوستت دارم چون مثل خون تو رگم بودی اگه خواستم که پیشم برگردی واسه این بود که فکر می کردم راهت و گم کردی اما.. دیدم که تو بیشتر از این به بازی به ریا عادت کردی... اگه امشب تموم شد و گذشت فردا هست اما اره بترس یه روزی میشه عاشق می شی تو مثل من از خدا از عشق عاجز می شی تو اما اینو از من هدیه بگیر: دل وصله ی بازی ها نبود راستشو بهت بگم دل تو عاشق دل ما نبود عزیزم این بود یه مسابقه بی دریغ باید بگم تو بودی که بردی اما چه بد مغرور شدی من قبول دارم باختم چه خوب که بودم بی ریا برای اخرین بار اینو می گم "< دوستت دارم>" . راه به پایان رسیده اما همسفرت را فرستادی به یه راهه دیگه...
تک گل ارزو گلی که ارزوشو داشتم یادم میاد بذرشو با دستام خودم کاشتم گلی که فکر می کردم می تونه گلستون بشه یک روز اره روزگار " دست تو چرخید و رفت ولی وقتی به ما رسید چرخ روزگار ورق را روی ما بست اره اون تویی که فکر می کردم از کنار پنجره می ری تو باغ خونمون تو همونی اره خودشی که فکر می کردم تک گل می شی تو گلخونمون اره من بچه بودم یه بچه ی نادون و شر یه بچه ای که فقط گناهش یه عشق بچگونه بود << اخه کی دلش میاد این طوری کنه با یه بچه ای که هیچی نداره>> از دارو نداره دنیا یه بابا یه مامان یه خدای بزرگ که قربون کرمش با یه عشق ساده و پر از غروب پر از خاکستر شدن پر از به "گل نشستن و پشت در چشم به راه منتظر شدن اخر قصه رو من خوب می دونم اما می خوام قصه گو بگه واستون که چقدر من اون و واسه خودم عزیز می دونم
|
![]()
سلام ...
Home
|