تبليغاتX
دست خط من

دست خط من

سال هاست که از درونم بی خبرم...

سلام...

این گربه رو می بینین چقدر مهربونه؟

ای کاش با این جوجه ها همیشه زندگی مهربون بود...

ای کاش دست روزگار واسه همه خوب بلند کنه...

تا حالا شده ندونی چرا داری زندگی می کنی؟

هدفت معلوم نباشه اما بری جلو...

بری ...اره... بازم جلو تر ....

اخر این خیابون زندگی کجاست؟

من که خسته شدم... از بی هدف ادامه دادن  از ...

نه... من هدفم رو پیدا کردم ... اره... می خوام با هدف جلو برم...

می خوام اخر خط رو خودم تعیین کنم ...

نمی ذارم برگ های کتاب سر نوشتم رو باد جا به جا کنه... نه ....

این بار شاید می خوام از موضوع طبیت جدا بشم اما هر کاری می کنم نمی تونم ...

اخه شروع نوشته هام به اونه و اخرشم به اونا ختم می شه....می بینین خیلی قشنگه...

همه چیزش از طلوع خورشید گرفته تا به دل اسمون نشستن ماه....

خلاصه....

اینم مال این دفعه بود....

تا بعد ...

 

 

+نوشته شده در 29 Jul 2006ساعت10 PMتوسط کسی که می نویسد | |

+نوشته شده در 29 Jul 2006ساعت0 AMتوسط کسی که می نویسد | |

+نوشته شده در 28 Jul 2006ساعت1 AMتوسط کسی که می نویسد | |

tabiat

کسی که بهار رو دوست داره پاییز رو هم باید دوست داشته کسی که پاییز رو دوست داره برگ های زرد و غمگینشم دوست داره...

ای کاش برگ پاییزی بودم تا همراه با باران های پاییزی از روی اسفات های خیابون اروم و بی صدا رد می شدم...

ای کاش قطره ی بارونی بودم که از دل ابر به روی پنجره خونتون سر می خوردم...

ای کاش بادی بودم که می وزیدم و با هوای تواغشته می شدم...

ای کاش کوهی بودم که در مقابلت از هیچ چیز کوتاهی نمی کردم...

ای کاش ماه تو اسمون بودم یا نه صدف تو دل دریا یا که جنگلی پر از سبزی اره مخلوطی از رنگ سبز درخت ها و ابی اسمون و قهوه ای چوب ...

ای کاس این همه ای کاش نبود...

ای کاش غنچه ای بودم که بچه ای مرا نمی چیدو ساقه ام را نمی سوزاند...

ای کاش قطعه شعری در وصف طبیعت بودم...

 

طبیعت زیباست نه؟؟؟

 

 

+نوشته شده در 27 Jul 2006ساعت8 PMتوسط کسی که می نویسد | |

سلام...

ستاره ای در اسمان از ان من است...

ستاره ای که نا پیداست...

هر شب به ستاره ها نگاه می کنم ...

وقتی شروع به شمارش می کنم می بینم بیشتر از همه اونها دوستت دارم...

ستاره ها رو نگاه می کنم شروع به حسادت کردن می کنم....

به چی حسودیم میشه؟ به این که همه ی زمینی ها ارزوی رسیدن به اون ها رو دارن...

همشون سعی دارن اون ها رو به طور دقیق شماره کنن...

ما زمینی ها نمی تونیم مثل ستاره ها باشیم نمی تونیم مثل اونا به همه چیز مسلط باشیم ...

نمی تونیم ابی دریا... خاک سرخ صحرا ... همه را با هم ببینیم...

همین چند وقت پیش تو اسمون ستاره مو پیدا کردم ...

یه ستاره ای که نسبت به اونای دیگه از نظر من خیلی قشنگ تره...

ستاره ای که سال ها گشتم تا پیداش کردم...

ستاره ای که تو اسمون دلم جای مخصوصی داره جایی که فقط و فقط مال خود ستارمه...

ستاره ی قصه ی من را هیچ کس نمی شناسه هیچ کس از وجود اون خبر نداره...

ستاره های اسمون...

بهم قول بدین تک ستاره ی دلمو هیچ وقت تنها نذارین...

منو ستارم باهم یه دنیایی داریم دنیایی عاشقانه و خیال و رویایی داریم...

منو ستارم تو اسمون عشقمون قصر پر از نوری داریم ...

قصری پر از ترانه.... پر از صدا و حرفهای عاشقانه...

قصری پر از امید و حرف های بی بهانه...

تو اسمون دلم ستارم تک یارمه با وجودش یه دنیا نور ه که مال منه...

ستاره ی دلم دوستت دارم...

+نوشته شده در 25 Jul 2006ساعت10 PMتوسط کسی که می نویسد | |

باز تو رو دیدم...

من در عمق سکوت در عمق تنهایی در انتهای غریبگی از اوج درد هایم می گویم

من از تو و ان خاطرات بی زارم من از لحضات شاد می ترسم من از تو از تو و تمام پلیدی ها زشتی افکارت می ترسم از تو و باز هم از تو می ترسم...

من از تکرار لحظه از بازگشت زمان خوف دارم...

من از تلاطم افکارت به دریای خروشان وجودت می پیوندم

من که امروز دوباره تو را دیدم شاید دوباره زنده شدم دوباره خندیدم دوباره از لحظه ها یاد کردم بی انکه بترسم

هیچ پناهی نبود اما من می پنداشتم تو را دارم

هیچ احدی نبود اما سکوت پر از صدا بود

هیچ نوری نبود اما همه جا روشن بود

تنها من بودم سایه ای از تو وخدای خویش

با ثانیه ای نگاه تازگی را چشیدم طراوت را یافتم

وجودم عطراگین شد یاد ان روز های شیرین لحظه های پر تپش ...

بی انکه بخواهم پی یا پی می گفتی دوستت دارم دوستت دارم

در بهار عشق غنچه ای بودم با شاخ و برگ های زیبا

در همین پاییز از شاخه چیده شدم و دیگر هیچ...

من تک غنچه ای بودم که صدایم ناله بود عشقم دوست داشتن

زیبایی ام تو " محبتم واژه هایت

گیسوانم همچو ابریشم به تار گیسوانت

ریشه هایم دستهایمان که به هم تابیده بودند

در نهایت خشکیدم...

+نوشته شده در 23 Jul 2006ساعت12 PMتوسط کسی که می نویسد | |