|
رامتین کوچولوی من...
رامتین در ۳ روزگی...
سلام... تند نرین هر گردی که گردو نیست ( عشقم رو می گم...) ۲ سال پیش در سال ۱۳۸۳ در این تاریخ پسر کوچولویی دنیا اومد که من در حد جنون دوسش دارم... یک ماهی سر انتخاب اسم واسه این کوچولو بحث بود... اول می خواستیم اسمشو بذاریم سپنتا -مانی-میعاد-و با اینکه می دونستیم پسره اما واسه ی احتیاط یه اسم دخترم انتخاب کردیم که بود ماهک... اسامی زیادی رو پسندیدیم اما اخر اسم این کوچولو شد< رامتین> اقا رامتین در ۲۵ مرداد در ساعت ۵":۵ به دنیا اومد... از همون لحظه ی اولی که دیدمش فهمیدم چه پسریه (شیطون و بازی گوش) داداش عزیز من وقتی به دنیا اومد همه چیز عوض شد... حتی نمرات درسی من... خانواده ی ما دیگه اون خانواده ی ساکت و سه نفری نبود رامتین به هممون انرژی می ده حالا که رامتین داره می ره توی ۳ سال احساس می کنم بزرگ شده اونقدر بزرگ که حالیش می شه من چقدر دوسش دارم... اون می دونه که من با یه بوس خرش می شم... اون با نمک ترین بچه ای که تو زندگیم دیدم... واییییییی اون عشق منه.... خلاصه اومدم که بگم رامتینم تولدت مبارک ... امیدوارم خدا خواهرتو واست نگه داره...(شوخی کردم) یکی از بزرگترین ارزو هام اینه که رامتین به همه ی ارزو هاش برسه ... دوستت دارم... تولدت مبارک...
تو هاله ی چشماش من یه کوه نور می بینم از تو باغ نگاهش فقط محبت می چینم اون نازی که من دارم با همه کس فرق داره حتی یه فرشته پیش مامان کم داره مامان نازنینم همیشه بهترینه توی صدف مروارید تو دنیا بهترینه تو باغ ارزو هام تک گل ارزومه عشقم فقط سوزانه اب توی دریاهامه لالایی وجودم صدای نبض اونه عشقم فقط مامانه همیشه مهربونه |
![]()
سلام ...
Home
|