|
گاهی اوقات اونقدر خسته می شی که دیگه نمی تونی به ادامه راه فکر کنی گاهی اوقات تنها چیزی که می تونه ارومت کنه فقط و فقط خو دتی... گاهی اوقات فکر می کنم همه ی ادم ها مثل من تنهان؟ زندگی من چیست ؟ من چرا این گونه در دلم اشوب است؟ زندگی را باید با حقیقت امیخت زندگی اخرین راه من و توست همین ! زندگی همچو تن باران روی یک شیشه است زندگییم این است زندگی خاطره ی یک شب شیرین است زندگی می گذرد و چرا این اکنون ؟! دل پرمرده ی من می گرید؟ زندگی هست بسی سخت ! بسی پیچیده زندگی خوابگه خاطره هاست.... لحظه هایش جاریست همچو باران روان... زندگی می گذرد بس چه سخت و چه سهل پی ان می خیزم من در این جشن مه الود سحر زندگی را جویم زندگیم چیست ؟! راز یک غار کهن؟! یا که فصلی ست چو ایام خزان ؟؟ زندگیم جاریست مثل یک رود روان مثل یک سیلاب است که گهی تند ! گهی بی تاب است زندگیم این است من در این راه پر از گمراهی گم شده ام زندگی این بار هم پا بر جاست رد پای سحر و مغرب و شام همچنان می گریزند ز هم و در این یک شب سرد دل من باز به یاد غم پیرم افتاد قلمی یاری کرد دل من نالید و صفحه ای ابی کرد
|
![]()
سلام ...
Home
|